شیزوکو ! دنیا پر از بلا تکلیفی ها و شک و تردید ها بود. تو روزی که نزدیک های ساعت 7 شب بود، به یاد داری؟ آن موقع زمستان بود و روز ها کوتاه بودند. ما تردید کرده بودیم دومین جلد آنی شرلی را بخریم یا نه. دل من آنی میخواست و دل تمام دنیایم، بی نهایت نازک بود. گفت اگر ساعت از 7 گذشته بود، نمی خریم و اگر نه، می‌خریم. شیزوکو! ساعت 7 نشده بود و ما با تمام شادی و ذوق دوان دوان رفتیم تا دل مان را دریا کنیم. شیزوکو! ما گاهی تردید می کردیم روز های کوچک مان را با خامه ی تردید ,ساعت ,شیزوکو منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

سایت تفریحی سرگرمی بروز3 قیمت خرید جوجه یکروزه فروش مرغ آرلیس سایت رزدانلود | مرجع دانلود رایگان | عکس آهنگ فیلم سریال بیگ گو سیـــلو نــــــــــت آی فونت دیپلم موسیقی